محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )

61

شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )

هركدام از اين سه قضيه دردناك و جگرخراش‌تر بسازد . چند صباحى نگذشت ، كه آنان كه با عثمان بيعت كرده بودند با عده‌اى ديگر پيش على ( ع ) آمده و از آنحضرت خواستند كه عثمان را از خلافت عزل كند . آنان دست بدست على ( ع ) داده و ميگفتند ، حاضريم تا پاى جان شما را يارى كنيم ؛ ولى على ( ع ) اعتنائى نكرد و عثمان و مسلمين را به حال خود گذاشت ، تا ( بنتيجهء اعمال خود رسيده ) از خلافت خلعش نمايند ، و يا او را بكشند . همهء انقلابهاى مسلمين براى اين بود كه روش پيغمبر اسلام ( ص ) بدست فرمانداران و استانداران جنايتكار تغيير مييافت و خود عثمان راندهء رسول خدا ( ص ) را در زير پرچم خود آورده « 1 » و اقوام خود را در صرف بيت المال مقدم ميانداخت اموال زيادى را از بيت المال به خود اختصاص داده و ابن مسعود را كتك ميزد ، ابى ذر را تبعيد مينمود احكام خدا را تعطيل نموده و حدى كه بايد بر عبيد اللّه بن عمر ، قاتل هرمزان مسلمان اجرا كند ، اجراء نكرد . اين گونه كارهاى عثمان كه به حساب نميآيد سبب انقلاب مردم گرديد . « 2 » هنگاميكه عثمان كشته شد از هر طرف گرداگرد على ( ع ) را گرفته و نزديك بود عده‌اى زير دست و پا لگدكوب شده و يكديگر را بكشند . فرياد جمعيت بلند بود كه تنها على ( ع ) است كه لايق خلافت است . على به آنان فرمود : مرا رها كرده سراغ ديگرى برويد ملت ميگفتند غير از شما شخص ديگرى را نداشته و به ديگرى راضى نميگرديم خلاصه با آن حضرت بيعت نموده و مصائب و سختيهاى جديدى را متوجه او ساختند . هنگاميكه عثمان ديده از جهان فروبست سختيها و مشكلات فراوانى را براى حكومت اسلامى بجاى گذاشته بود زمامداران نالايقيكه محرمات را حلال ميدانستند ، بر سر كار گمارده و حسابدارانيكه خون ملت را ميمكيدند از خود بيادگار گذاشته بود كه در هر گوشه‌اى از كشور اسلامى تجاوز باموال يكديگر ميكردند .

--> ( 1 ) حكم بن ابى العاص تقليد راه رفتن رسول خدا ( ص ) را نموده و آن حضرت را آزار ميداد حضرت او را تبعيد نمود و تا زمان عثمان در تبعيد بسرميبرد ولى عثمان وى را بمدينه بازگرداند . ( سفينة البحار ص ج 2921 ) م - ز ( 2 ) براى توضيح كارهاى عثمان بكتاب دلائل الصدق مظفر مراجعه شود